سلطان محمد ميرزا قاجار

43

سفرنامه سيف الدوله ( معروف به سفرنامه مكه ) ( فارسى )

دارند . گندم و جو هم مىكارند . گوسفند و گاو زياد [ تر ] از جاهاى ديگر نگاه مىدارند . در اين زمين درخت آزاد و شمشاد بيش از جاهاى ديگر دارد و بهتر به عمل مىآيد . در اين محل گل بنفشه و درخت انار بسيار است . در جنگلش خرس ، خوك ، ببر ، مرال ، آهو ، شغال [ و ] قرقاول بسيار است . تجارت چوب و برنج با رعيت روس دارند . سكنه‌اش طالشىاند . قلعهء ليسار در وسط جنگل ، كوه كوچكى است مخروطى و مرتفع [ كه ] از كوه بزرگ به قدر نيم ساعت و از دريا به قدر يك ساعت دور است . در سر آن كوه قلعهء كوچكى است به قدر صد ذرع در صد ذرع . در وسط اين قلعه ، نارنج قلعهء « 13 » ديگر دارد سركوب « 14 » به قلعهء اوّل . از سنگ و آجر [ 15 ب ] و آهك ساخته شده است . عماراتش خراب است . بعضى از ديوارهاى خود قلعه باقى است موسوم به ليثار كه مخّفف ليث آثار است . « 15 » مىگويند از بناهاى عمر و ليث است . در ميان قلعه ، چشمهء آبى هم هست . كوهش سبز [ و ] درخت هم دارد و آب چشمه‌اش جارى نيست . روى او را مثل آب‌انبارها پوشيده‌اند . اهل آنجا مذكور كردند كه مكرر جلو اين آب را كنده‌اند كه به جهت زراعت از بلندى به زير آيد . آب چشمه پايين « 16 » رفته و جارى نشده است . در قلعه از سمت درياست . بسيار جاى مستعد باصفايى است . همهء دريا و جنگل نمايان است . هواى خوبى دارد . از دامنهء اين كوه رودخانهء بزرگى به‌طرف دريا جارى است و آبادى دارد . كوهستانش سردسير است ، سكنهء آن طالشى . مرا اعتقاد اين است كه اگر اين محال طالش به قدر

--> ( 13 ) . نارنج قلعه يا صورت غلط آن نارين قلعه به معنى همان ارگ يا قلعهء مركزى شهر است . ( 14 ) . سركوب - بلنديى كه بر قلعه‌ها و خانه‌ها مشرف باشد . ( فرهنگ معين ، ج 2 ) . ( 15 ) . چنين است در متن . مقصود سفرنامه‌نويس از ليثار همان ليسار Lisar مىباشد . ليسار : ده جزء دهستان ليسار هره‌دشت ، بخش مركزى شهرستان طوالش ، 18 كيلومترى شمال هشتپر ، بين انزلى به آستارا و دريا . قراء مهم دهستان عبارت است از هره‌دشت ليسار ، قلعه ، قلعه‌بين . ( فرهنگ جغرافيايى ايران ، ج 2 ، ص 278 ) . ( 16 ) . اصل همه‌جا : پااين .